«کانون ۶۷ »

«کانون ۶۷ » جمع مستقلی است از دانشجویان و جوانان ایرانی و فرزندان جان باختگان سال های شصت، با فصل مشترکی از باور به آزادی، برابری، کرامت انسانی و ضرورت دفاع عملی از حقوق بنیادین انسان ها (حقوق بشر) ، که امیدواریم بتواند سرآغازی برای یک همکاری و همراهی ثمربخش باشد.
همان گونه که از عنوان سایت و تا حدی هم ترکیب «کانون ۶۷ » بر می آید، مبنای اساسی و اولیه ی شکل گیری این جمع، بازخوانی موضوع «کشتار زندانیان سیاسی ایران در دهه ی 60» با تمرکز بر فاجعه ی «کشتار دسته جمعی تابستان ۶۷ »، به عنوان نمونه ی شاخصی از آن است که بنا به دلایلی چند ضرورت پرداختن به آن مورد توجه و توافق این جمع قرار گرفته است.  
به طبع این محدود گرفتن حوزه ی فعالیت، علاوه بر توان محدود ما، زاییده ی این رویکرد بوده است که در مسیر کنش گری اجتماعی سیاسی، با تعریف حوزه ای مشخص برای تلاش جمعی، از یک سو امکان فعالیت و تجربه ی کار جمعی مستقل از دیدگاهها و بینش ها و یا تعلقات سیاسی افراد فزونی می یابد و از سوی دیگر شرایط دستیابی به کارایی بهتر و نتایج موثرتر فراهم می گردد. اما این محدودیت یقینا بر اهمیت و حساسیت گزینش موضوع و جهت گیری فعالیت نیز می افزاید و ما هم برکنار از این قاعده نبوده ایم:
طی ۳۰ سال اخیر که جامعه ی ایران استبداد تاریخی مزمن اش را در غالب نظام استبداد (و به تعبیری توتالیتر) مذهبی، و لاجرم با درجه ی بیشتری از تمامیت طلبی و خفقان و سرکوب، دردناک تر از همیشه تجربه کرده است، شرایط بحران دایمی حاکم بر فضای اجتماعی سیاسی میهن مان به گونه ای بوده است، که کوشندگان سیاسی اجتماعی همواره مسایل حل ناشده و مسوولیت ها و ضرورت ها و مطالبات فزاینده ای را پیش روی خود یافته اند. به طوری که در روند پرداختن به معظلات جاری و مسایل حاد دامن گیر اجتماع، طرح مکرر و پی گیری مستمر مسایل گذشته به ناچار از اولویت کمتری برخوردار گشته و پاره ای از آنها به تدریج رنگ و بویی تاریخی یافته اند و پیرامون آنها غالبا فضایی از ارجاعات یادمانی شکل گرفته است. اساسا این از ویژگی های استبداد و نظام های توتالیتر است که در چارچوب تنگ و خفقان آور آنها، جامعه تنها از معظلی به معظل دیگر و از فاجعه ای به فاجعه دیگر می غلتد، بی آنکه مجالی برای التیام و فرصت و توانی برای تحلیل و ریشه یابی فجایع و معظلات بیابد، تا بتواند برای جلوگیری از وقوع مکرر آنها چاره اندیشی کرده و در جهت مقابله با آنها خود را مهیا و تجهیز کند.
از این جمله است کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی ایران در تابستان سال ۶۷ ، که اگر چه با توجه به موج کشتار وحشیانه ی مخالفان سیاسی پس از سال ۱۳۵۹ ، برای مرتکبین آن به هیچ روی تازگی نداشت، اما بدون شک جنایتی به غایت سیاه و تبهکارانه در تاریخچه ی حیات سراپا ننگین و فاجعه بار جمهوری اسلامی بوده و حتی در تاریخ خونبار و پر تلاطم جوامع بشری در طی قرن بیستم نیز چون لکه ی سیاه متمایز و آزار دهنده ای همچنان خودنمایی می کند. چرا که این شکل عریان از وحشیگری و شقاوت با ابعادی چنین هولناک و عواقب و مکافاتی چنین اندک، امر کم سابقه ای بوده است. دولت ها و مرتکبین فجایع انسانی اغلب با رسوایی ها و هرینه های جانبی سینگینی، حداقل از سوی رسانه های آزاد و افکار عمومی و جریانات اجتماعی آگاه و مترقی دنیا مواجه شده اند.
کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی ایران در تابستان سیاه ۶۷ (که با توجه به تعاریف بین الملل به عنوان یک قتل عام دسته جمعی ،Massakar-Massacre ، شناخته می شود)، در عین حال فاجعه ایست که بی گمان بسیار کمتر از ابعاد و اهمیت خود مورد کنکاش تاریخی و گره گشایی و تحلیل و روشنگری و اطلاع رسانی عمومی و جهانی و پی گیری حقوقی و دادخواهی قرار گرفته است.
بی گمان طرح موضوع و پی گیری و دادخواهی نسبت به وقوع چنین فاجعه ای، پیش از هر چیز مقوله ای حقوق بشری است. اما از آنجا که نقض حقوق بشر و نادیده گرفتن حق حیات انسان ها از سوی نظام های استبدادی، ماهیتی سازمان یافته و لذا خاستگاهی سیاسی دارد، هر گونه تلاشی برای روشنگری و پی گیری در این زمینه رنگ و بویی سیاسی یافته و به سرعت در زمره ی تابوهای ممنوعه در می آید و این بخشی از علل ناکامی در پی گیری موضوع، به ویژه از سوی بازماندگان و نیز نیروهای اپوزیسیون داخلی بوده است، اگر چه برای جلوگیری از محو آن از حافظه ی تاریخی مردم، تلاش های درخور و مجاهدت های فراوانی انجام شده و می شود. 

اما آنچه ما را بر آن داشت که در شرایط کنونی از میان مجموعه مسایل ناگشوده ی جامعه ایران و گستره ی وسیع زخم های پیکر میهن دربندمان، این موضوع را وجه همت خود قرار دهیم، علاوه بر ضرورت های یاد شده، بدون شک این باور هم بوده است که از نظر ما تحلیل دقیق و جامع کشتار ۶۷ به عنوان نمونه ی شاخص و دهشتباری از جنایات استبداد مستقر، در سرآغاز مرحله ی تازه ای از حیات خود که پایان جنگ ۸ ساله طلیعه ی آن بود، به سان واقعه ای مهم و پر معنا در یکی از نقاط عطف حیات سیاسی -اجتماعی ایران پس از انقلاب ۵۷ ، می تواند آینه ی تمام نمایی از ماهیت و ساختار نظام سیاسی حاکم بر ایران، محدودیت ها، ضعف ها و تناقضات درونی اش و نیز جایگاه و کارکرد آن در نظام بین المللی و مناسبات و حمایت های بیرونی آن باشد، به همان سان که می تواند فرایند تثبیت قدرت و گسترش دامنه ی سرکوب «قانونی»، ساختار و توان جامعه مدنی و اپوزیسیون در ایران و نحوه تعامل و موازنه ی قوا میان آنها و حکومت و همچنین کارکردها و الزامات مذهب ایدئولوژیک را رمز گشایی کند. بدیهی است که فهم بهتر موقعیت کنونی مستلزم درک تحولات پیشین و پاسخ گویی به چنین پرسش هایی است.
بنابراین روشنگری و تحلیل و اطلاع رسانی پیرامون کشتار تابستان ۶۷ و دعوت عمومی به دادخواهی و پی گیری حقوقی آن، نه تنها ادای دینی به جان باختگان آرمان های انسانی و بازماندگان آنهاست، بلکه یکی از راه هایی است که ما را برای شناخت و مواجهه با وضع کنونی، تمرین دادخواهی مدنی و پرداختن به «مسئوولیت» مان در برابر «زندگان» و آیندگان مهیاتر می کند: مسئوولیتی خطیر و سنگین و همگانی برای «تغییر»!